ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

400

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

مشعلها بيرون مىآمدند و چنان مىنمودند كه جمع كثيرى در حركت هستند . صلاح الدين از شبيخون مىترسيد . صدر الدين عبد الرحيم بن اسماعيل ، شيخ الشيوخ ، پيش از رسيدن او به موصل از سوى خليفه الناصر الدين اللّه نزد او آمد . بشير خادم نيز همراهش بود و او از خواص خليفه الناصر الدين اللّه به شمار مىآمد ، آمده بود تا ميان صلاح الدين و عز الدين طرح صلح افكند و رسولان به آمد و شد در آمدند . عز الدين گفت بايد بلاد جزيره را كه از او گرفته‌اند باز پس دهند . صلاح الدين نيز گفت بدان شرط كه حلب را تسليم او نمايند . عز الدين و مجاهد الدين از تسليم حلب امتناع كردند . صلاح الدين از اين شرط بگذشت به شرطى كه عز الدين از يارى فرمانرواى حلب صرف نظر كند . عز الدين اين شرط را نيز قبول نكرد . در اين هنگام رسولان قزل‌ارسلان [ 1 ] صاحب آذربايجان و رسولان شاه ارمن [ 2 ] صاحب خلاط نيز بيامدند تا در امر صلح گفتگو كنند . ولى كار به جايى قرار نگرفت . صلاح الدين بناچار از موصل به سنجار در حركت آمد و شهر را در محاصره گرفت . شرف الدين امير اميران برادر عز الدين صاحب موصل والى سنجار بود . مجاهد الدين ساز و برگ براى او فرستاد ، ولى صلاح الدين راه بر آن بگرفت و هر چه بود در تصرف آورد . يكى از امراى كردان زر زارى در نهان با صلاح الدين قرارى نهاد كه شب هنگام از ناحيه‌اى كه او قرار دارد حمله كند تا ناحيهء خويش به او تسليم نمايد . صلاح الدين نيز شب هنگام از آن ناحيه حمله كرد و شهر را بگرفت و امير اميران امان خواست و به موصل رفت . صلاح الدين چون سنجار را گرفت چنان بود كه بر تمام بلاد جزيره بارويى كشيده باشد آنگاه سعد الدين بن معين الدين انز را كه يكى از اكابر امرايش بود نيابت سنجار داد و خود پس از تمشيت امور آن ديار روانهء نصيبين گرديد . در آنجا مردم را ديد كه از ابو الهيجاء سمين شكايت سرداده‌اند و از ستم او مىگريند . صلاح الدين او را عزل كرد و با خود به حران برد . حران شهر مظفر الدين كوكبرى بود . صلاح الدين در ماه ذو القعدهء سال 578 به حران داخل شد تا چندى بياسايد و سپاهيان را اجازت داد كه آنان نيز هر جا كه خواهند بروند . عز الدين مسعود نزد شاه ارمن صاحب خلاط كس فرستاده از او يارى خواست . شاه ارمن نيز رسولانى گسيل داشت و شفاعت كرد كه از موصل چشم بپوشد . آخرين رسول او يكى از مواليش به نام سيف الدين بكتمر [ 3 ] بود . در اين هنگام صلاح الدين در سنجار بود و شفاعت او را نپذيرفت . چون رسول چنان ديد خشمناك برفت . شاه ارمن از خلاط نزد پسر خواهر خود قطب الدين بن نجم الدين البى رفت . قطب الدين پسر دايى عز الدين مسعود و شوى دخترش بود . شاه ارمن از او يارى خواست . او نيز به

--> [ ( 1 ) ] متن : قراارسلان . [ ( 2 ) ] متن : شاهرين . [ ( 3 ) ] متن : سكر .